بهترين پشتيبان دنيا (گل واژه هايي از سر شکم سيري)2


پشتيبان...
بچه هايي که تو کنکورهاي آزمايشي قلم چي (کانون) شرکت مي کنند به اين کلمه زياد برخوردن و با معنايي که توي مؤسسه واسش تعريف شده آشنايي دارن. اما آيا پشتيبان واقعاً همين معني رو داره؟ من مي خوام امروز معناي واقعي پشتيبان رو بهتون بگم.
کسي رو مي شناسم که چند سال پيش کنکوري بود. شاگرد نسبتاً خوبي بود. توي دوران تحصيلش معمولاً وضعيت رضايت بخشي داشت. توي دوران پيش دانشگاهي هم با جديت و تلاش زيادي درس مي خوند. اتفاقاً رتبه ها و نمراتش هم قابل قبول و خوب بودن. همه مي دونستن که غير از تلاش توي درس خوندن، تکنيک هاي منحصر به فردي هم براي ايجاد آرامش توي خودش بلد بود. استعداد عجيبي توي ايجاد روابط دوستانه (سيستم دستمال ابريشمي!!) با معلم ها داشت و از اين روابط براي خودنمايي و نمره گرفتن و شيرين عسل شدن توي کلاس و... حداکثر استفاده رو مي کرد. حتي گاهي از روابط خط خطي معلم با شاگرداي خوب کلاس استفاده مي کرد و خودشو توي دل دبير جا مي کرد تا حداقل بتونه 5 نمره ي ميان ترم رو کامل بگيره! خلاصه اينکه توي جايگاه خودش توي کلاس و توي مدرسه و گهگاه حتي توي شهر جولان مي داد و کسي هم جلودارش نبود. اتفاقاً قهرمان داستان ما کانوني هم بود. توي کانون هم يه پشتيبان عالي، با حمايت کاملي که ازش مي کرد، باعث مي شد آسايش روحي و روانيش از هر نظر حفظ بشه. بالاخره اينکه يه شب در ميون يکي بياد توي گوشِت بخونه که: "تو بهتريني. رتبه ي تو از وحيدي و صاحب اختري و ابتکاري بهتر شده. تو مي توني دو رقمي چيه؟ تک رقمي بياري. من قبولت دارم. خوب درس مي خوني و فلان و چنان" کم کم باورت مي شه که يه چيزي هستي واسه خودت. ديگه چه برسه به اينکه توي دو تا امتحان آبکي بتوني رتبه ي خوب بياري و از رقباي هميشگيت بالا بزني! خلاصه اينکه تا اواخر سال، ديگه طرف از شدت غرور و اعتماد به نفس توي آسمونا سير مي کرد و از 90% شيمي و 89% معارف پايين تر نمي اومد! البته 100% زبان که جاي خود داشت! انگار همه ي عوامل دنيوي و اخروي هم دست به دست هم داده بودن که آقا رو به عرش اعلي برسونن. چشمتون روز بد نبينه. آدمي که با نابود کردن ديگران و پله ساختن از شکست هاي اونا بخواد به اوج برسه، به بدترين شکل ممکن سقوط مي کنه و تاوان پس مي ده. اون دسته از دوستاش که من مي شناختمشون، تقريباً همه ازش شاکي بودند. اينکه دائم با سم پاشي هاش، ذهن بچه ها رو به هم مي ريخت و اميدشونو نابود مي کرد همه رو رنجونده بود. من که نمي فهميدم وضعيت چقدر وخيمه اما هميشه فکر مي کردم: طفلي، حتي يه دوست واقعي هم نداره. معني اينو وقتي فهميدم که کنکوري شدم و ديدم اگه يه روز با دوستام راجع به درس خوندن و امتحانام مشورت نکنم، حتي اگه يه روز نتونم باهاشون صحبت کنم، تنهايي رو با تمام وجودم حس مي کنم. وقتي مي شِستم و مدت زيادي از وقتم رو به درددل کردن پيش دوستام مي گذروندم، وقتي از چطوري درس خوندن هاي همديگه (بدون هيچ دروغ و کلکي) ايراد مي گرفتيم و روش هاي بهتر خودمون رو به هم نشون مي داديم، حس مي کردم توي يه تيم هستم و پيشرفت اون تيم، عين پيشرفت خودمه. وقتي رتبه هاي خوب بچه ها رو توي کنکورهاي آزمايشي مي ديدم کلي ذوق مي کردم. سعي مي کردم بتونم مثه ديگران از توانايي هام استفاده کنم. مي ديدم که گاهي وقتها، بعضي از بچه ها بخاطر آرزوهاي شايد دور و شايد بزرگ اما قابل تحقق مسخره مي شدند. اتفاقاً قهرمان داستان ما هم از اين کارا مي کرد. برچسب "خوش اشتها" زدن روي شاگرد نسبتاً خوبي که دوست داشت برق قبول بشه وگرنه زبان رو انتخاب مي کرد از شاهکاراي خودش بود. نمي دونم چطوري بگم که درست باشه. کنکور هميشه پر از بي عدالتي و ناجوانمرديه! اما در مورد اين آدم، کنکور عدالت رو به قشنگترين شکل ممکن اجرا کرد. درسته که تعداد رقم هاي رتبه اش اونقدر زياد نبود که نتونه رشته ي دلخواهشو بخونه. اما دانشگاه دلخواهش کجا و جايي که قبول شد کجا!!
همه ي اين اتفاقات مال مدتها پيشه. شايد اون موقع رتبه هاي برتر کنکور خيلي تو چشم نمي اومدن؛ شايد کسي بخاطر رتبه ي 800 به خودش پلاکارد آويزون نمي کرد، يا خاله و خواهر زاده ها سر رتبه هاي يه عده آدم بي ربط با هم شرط نمي بستند، يا بدتر از اون کسي بخاطر رتبه ي زير 500 خواستگاري دختر مردم نمي رفت!! اما حالا زمونه عوض شده. يه جوري شده که آدما به شعاع دو سال قبل و بعد از کنکور خودشون يا بچه شون يا احياناً خواهر برادرشون، دنبال اين مي رن که بدونن کي بهترين رتبه ي شهرو آورد؟ کي کجا قبول شد؟ و از اين مزخرفات!! اما به هر حال توي هر دوره و زمونه اي که باشيم، يه چيزي هست که تغيير نمي کنه. اون هم عنايت خدا به بنده هاشه. وقتي آدم توي کاراش انسانيت رو فراموش نکنه، وقتي طوري رفتار کنه که اگه ديگران روزي اين رفتارو باهاش داشتن شاکي نشه و وقتي خالقش رو از خودش نااميد نکنه، هيچ وقت از حمايت و پشتيباني اون بي بهره نمي مونه. قطعاً اگه خدا بخواد که بنده اي پيروز بشه، هيچ فرد يا حادثه اي نمي تونه مانعش بشه. فقط اگه خدا بخواد...
هزار دشمنم اَر مي کنند قصد هلاک -=-=-=-=-=-=-=-گَرَم تو دوستي از دشمنان ندارم باک
پادک @ 03:25 ― 12 نظر

ما واسه چي تاپاله خورديم...


سلام.
اول از همه يك قضيه قديمي رو براتون تعريف ميكنم...
----------
روزي اصغر سوار تراكتورش شده بوده و داشته ميرفته كه وسط راه اكبر( همسايه مزرعش) رو ميبينه و دلش به حال اكبر ميسوزه و بهش ميگه: من دارم ميرم مزرعه .. تو رو هم بيا برسونمت...و اكبر رو سوار ميكنه..
وسطهاي راه يك تپه تاپاله گاو فكر جالبي رو توي كله اصغر ميندازه ... به اكبر ميگه اگه نصف اين تاپاله ها رو بخوري من اين تراكتور رو به تو ميدم. اكبر هم با خودش فكر ميكنه كه خيلي مي ارزه.. از تراكتور پياده ميشه و ميره نصف تاپاله ها را چند لقمه ميكنه و مياد پشت تراكتور ميشينه! غروب در راه برگشت اصغر داشته به تراكتور از دست رفتش فكر ميكرده و اكبر به تاپاله هايي كه نوش جان كرده بود..اكبر كه نميتونست اين ننگ تاپاله خوري رو تحمل كنه و مقاديري به غيرتش بر خورده بوده فكري به ذهنش ميرسه!و به اصغر ميگه تو اگه بقيه تاپاله ها رو بخوري من تراكتورتو پس ميدم....
اصغر هم كه منتظر چنين پيشنهادي بوده ميپره و همه تاپاله ها رو لاجرعه!!!ميره بالا!و دوباره به پشت تراكتور بر ميگرده و بد جوري ميره تو فكر...
اكبر بهش ميگه :چيه تو فكري؟و اصغر جوابشو ميده كه: توي راه رفت من پشت تراكتور بودم و تو كنارم نشسته بودي....حالا توي برگشت باز هم من صاحب تراكتورم و تو كنارم نشستي... پس ما واسه چي تاپاله خورديم؟!!!
-----------------------------------
حالا شايد بگين اين شطح و طامات رو واسه چي تلاوت كردم...عرض ميكنم..
خودتون ميدونيد كه مدتيه مسئله انر‍ژي هسته اي ما تبديل شده به :1-تيتر اول خبر گذاري ها...
2-بهانه اي براي خفه كردن ملت ...كه هر كس مخالف ماست و با سياست خارجي ما مشكل داره منافع مردم رو نميخواد و دشمن منافع مليست..
3- مضحكه مردم كوچه و بازار !!!...
-----------------
هميشه شعار اين چند دولت گذشته اين بوده كه ملت ما ملت صلح دوستيه و قصد استفاده صلح آميز رو داره...تا اينكه يك مقام مهم كه نائب رييس مجلس باشه در يك اظهاد نظر رسمي فرموده اند:كاري نكنين ملت سلاح هسته اي بخواهد....
خودتون بهتر از من ميدونيد كه دنيا روي افكار عمومي ميچرخه..و رسانه ها در واقع رهبران دنيا در چند سال بعدند... يعني اگر افكار عمومي موافق صلح باشه ...صلح ميشه و اگه افكار عمومي موافق جنگ باشه ..حتما رخ ميده. تا حالا قوم اجنبي! با يك سري دلايل و براهين ميگفت كه ايرانيان جنگ طلبند!(تلاشي در جهت هدايت افكار عمومي دنيا بر عليه كشور ما..). تا اينكه حضرت آقاي با هنر نايب رييس مجلس همچين حرفي زد كه كار چند صد ميليون دلار پول رو(كه افكار عمومي رو بخواد منحرف كنه)كرد!!!

---------------------------عقيده من اينه كه وقتي روي لبه تيغ راه ميرين نبايد هليكوپتري برقصين...

----------------والبته اين رو دقت داشته باشيد كه صلاح بعضيا در جنگ و قحطيه تا صلح و آزادي..توضيح ميدم...
بين سالهاي 60 الي 67 كه جنگ واقعي بود و مردم با گوشت و خون حس ميكردن هر كس دم از كمبود ها ميزد ميگفتن خفه شين...جنگه..بچه ها مون دارن شهيد ميشن اون وقت شما رفاه ميخوايد!!و جالبه كه ابعاد اين مسئله به همين جا ختم نميشد...مثلا اگر كسي ميگفت چرا اسفالت خيابون اينقدر چاله داره.. ميگفتن كه به ياد چاله هاي جبهه !!!و ياد رزمندگان اسلام.(اين واقعا اتفاق افتاده بوده..) . حالا شما اگه تو اين جو دم از آزادي و برابري انسان و حقوق زن و.... ميزدي كه محدور الدم بودي!!!..
خب چي بهتر از اين.. كشوري كه هيچ كس حق انتقاد (چه به اقتصاد چه به شرايط اجتماعي و آزادي هاي مدني)نداره..همينو ميخواستيم.
اگر هم كه يك در صد جنگ و تحريم اتفاق نيافتاد....خب فبها...ملت ميگن: ايولا!..همينايي كه الان دارن فحش ميدن...بهمون "ناز شستت" ميگن...
--------------------------
اين وسط ميدونين تاپاله رو كي ميخوره... من و شما....
من هميشه به دوستام ميگفتم كه اگر جنگ شد خودم براي وطنم ميرم ..و آرزوم اين بوده كه پلاك خاليم برگرده...ولي بيايد فكر كنيد كه جنگ شد...شما هم رفتين جبهه....ميترسم وقتي جنگ تموم شد بياين و بگين: ما واسه چي تاپاله خودريم...و اون وقت كار از كار گذشته باشه...
دوست دارم نظرتون رو در اين باره بدونم.. به عنوان يك سري جوون كه توي اين مملكت زندگي ميكنيد...لطفد احساسي حرف نزنيد...
كاش آدم براي چيزي و يا كساني بجنگه كه ارزششو داشته باشن...
-----------------
خوش باشيد.
بچه منفي @ 02:08 ― 6 نظر

بازگشت دوباره...


به نام اولین و آخرین؛

تو بازگشت دوبارم، بعد از مدت ها ننوشتن، براتون سه تا از عاشقانه ترین ترانه هایی که تا به حال به گوش دل شنیدم رو می نویسم، امیدوارم که آهنگاشو تو دست و بالتون داشته باشین، چون به یه بار دیگه شنیدنشون حتماً می ارزه...
اولیشو که دقیقاً خاطرم نیس مال کیه، از استاد عزیزمون گرفتم... می خواستم تقدیم کنم به ...! گفتم که شاید درخور نباشه، بگذریم:

« باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق می کنی دوباره گمراهم
دردا من جوانی را به سر کردم
تنها از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرقه در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم

می روم شب ها به ساحل ها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا
می نویسم اوج غم ها را »

« تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت...

تو بزرگی مث اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت...

تو مث وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای
تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت...

تو قشنگی مث شکلایی که ابرا می سازن
گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که این جایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن بهترین شعر منه »

بله! اینم ترانه ی نماز بود با صدای شهیار قنبری که فریدون فروغی هم بعدن با کمی تغییر تو شعرش با صدای قشنگ و دوست داشتنیش خوندتش...
و اما سومیش که بازم مال شهیار قنبریه دیگه هیچ حرفی ندارم که دربارش بگم:

« آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه
اجازه بی اجازه!!

پچ پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
کشف بوسه ی بی هم
و به وقت رؤیا قدغن
برای خواب تازه
اجازه بی اجازه!!

درین غربت خانگی
بگو هر چی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی! بگو
برای شعر تازه
اجازه بی اجازه!!

از تو نوشتن قدغن
گلایه کردن قدغن
عظر خوش زن قدغن
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه
اجازه بی اجازه!! »

راستی لازمه که این جا هم به همه ی کنکوری های عزیز امسال، چه اونایی که گل کاشتن و چه اونایی که به اونی که می خواستن نرسیدن!! تبریک بگم. به دسته ی دوم به خاطر این تبریک می گم چون یه پله از سربالایی زندگی رو بالا رفتن!.! اگه خوب نگاه کنن به پشت این سد مهیب و حتماً بعد از گذشت یکی دو هفته از آغاز دانشگاه ها حتماً متوجه منظور من می شن!! پس تا بعد...
بی خبر @ 14:22 ― 8 نظر

در و دیوار، هر دو کر اند!


راستش من عادت دارم حرفام رو مستقیم بزنم، ولی بعضی چیزا سخته که آدم همین جوری زارپی بزاره کف دست ملت، واسه همین باز هم یه متن شعر میزارم، این دفه از Cranberries
You better believe I'm coming
You better believe what I say
You better hold on to your promises
Because you bet you'll get what you deserve
She's going to leave him over
She's gonna take her love away
So much for you eternal vows,
well It does not matter anyway
Why can't you stay here a while
Stay here a whileStay with me
Oh, all the promises we made
All the meaningless and empty wordsI prayed, prayed, prayed
Oh, all the promises we broke
All the meaningless and empty wordsI spoke, spoke, spoke
Do-do-do, do-do-do, do-do-do, do-do-do
What of all the thing that you taught me?
What of all the things that you'd say?
What of all the prophetic preaching?
You're just throwing it all away!
Maybe we should burn the house down?
Have ourselves another fight
Leave the cobwebs in the closet
Cos tearing them out is just not right
Why can't you stay here awhile
Stay here awhileStay with me
Oh Oh
Oh, all the promises we made
All the meaningless and empty wordsI prayed, prayed, prayed
Oh, all the promises we broke
All the meaningless and empty wordsI spoke, spoke, spoke
Oh, all the promises we made
All the meaningless and empty wordsI prayed, prayed, prayed
Oh, all the promises we broke
All the meaningless and empty wordsI spoke, spoke, spoke
خوش باشید
SOS @ 08:01 ― 6 نظر

چهل سال پيش در چنين روزي1


سلام. خيلي كوچيكتر كه بودم اون زمان كه گل آقا هنوز زنده بود و هفته نامش (كه قديم تر ماهنامه بود و بعدا هم به علل نا معلوم دوباره به ماهنامه ارتقاع داده شد!) يك ستون داشت كه خيلي توجه من رو جلب ميكرد.اونم هم نام همين تاپيك بود ...
چهل سال بعد در چنين روزيبه حمد الله و المنه! مملكت ما خوب سو‍ژه داره براي چهل سال بعد. وعده هاي چهل ساله و بعضا بيست ساله!(چشم انداز)!
كه بسي موجب سرور و حال و هول جماعت ميشه.
.. و اما با اجازه گل آقا ورژن لوبياييش...
--------------------------------
چهل سال بعد در چنين روزي....
انا لالله و انا اليه راجعون
سيد حسن نصر الله به علت سكته قلبي جان داد! اين در حاليست كه سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اسراييل و .. 50 سال دنبالش بودند و آخر سر معلوم شد سيد خدا نشناس! در خيابان هاي تهران مشغول قدم زدن بوده كه جوانكي كريه المنظر طرفش ميايد و دست سيد را ميبوسد كه سيد اين همه ابراز احساسات را تحمل نتوانستي كردندي!!! و جان به جان آفرين تسليم كرد. آگاهان ميگويند 40 سال پيش سيد يه شب از خواب ميپره وبه دستيارش مش قاسنم ميگه قربون دستت اون كره زمين رو بيار ببينم! مش قاسم حسب الامر كره رو مياره و سيد حسن هم با يه خود كار بيك يه خط رو اسراييل ميكشه كه آره قربونش حال كرديم اسراييل رو محو كنيم! مگه ما چيمون از كدخدا محمود كمتره! منبع نزديك كه نخواسته نامش فاش شود!‌گفته شيخ بعدش رفته حموم غسل كنه! حالا اين وسط چند نفر شهيد از زن و بچه ها ميخواد دست و پا كنه خدا هم نميداند! از آن روزه كه اولين موشك شهاب ايران(كه مارك روشو عوض كرده بودن كه كسسي نفهمه!) به دست سيد حسن ميخوره تو خاك اسراييل و اونا هم كه اصلا دنبال بهانه نبودن ميزنن و نسل لبنانيها رو منقرض ميكنن! ولي اينها همش دروغه ! تلويزيون ما 40 ساله داره ميگه حزب الله پيروز جنگ است! با كشتن 500 اسراييلي و زخمي كردن 1238 نفر! از اون ور هر روز ! به همين تعدا شهيد مسلمون داريم! نزديكان به اجنبي اعلام كرده بودن دولت اسراييل40 ساله به صورت رندوم! خونه هاي لبنان رو نشونه ميگيره بلكم سيد حسن رفته باشه مهموني!
اولين گام ها در اجراي اصل 44 قانون اساسي برداشته ميشود. اين قول رو سر دفتر رييس جمهوري به ملت داده. ما هم خيالمون راحت شد كه از اقتصاد دولتي خلاص ميشيم. پدر يزرگ گفته كه 40 سال پيش يه بابايي گفته بود كه بياين خصوصيش كنين ! آگاهان هنوز هم نفهميدن منظور از خصوصي چيه! برخي معتقدند فرموده ايشان يعني مثلا اگر تا حالا ايران خودرو براي دولت بوده حالا بدين به خصوصي!!! مثل اين كه خصوصي چيز خوبيه! برخي هم معتقدند خصوصي يعني ارگان هاي مختلف سپاه ! كد خدا ممود 40 سال پيش گفته بود به جان مادرم خصوصي ميكنمتون!!! ايشون از اين جمله كه خصوصي بكنين اين جوري برداشت كرده بودن! كه فلسفه جديد هنر و ادبيات اين حق رو ميده به ايشون!
جايزه بزرگ دولت براي تعيين مسئول گراني ها!
در نامه اي طولاني رييس مملچت براي هر كس كه عامل گراني را بفهمد جايزه يك جلد كلام الله مجيد و يك چفيه ميدهد. خبرها حاكيست كه جمعي از سربازان گمنام امام زمان جلوي دفتر رياست جمهوري جمع شده و يكصدا شعاد دادند دولت خاتمي! براي اطلاع ناآگاهان بايد عرض كنم كه يه سيد مظلومي 47 سال پيش رييس مملكت بود و در سالهاي بعد هر كس ميگوزيد تو مملكت ميگفتن نخوداي دولت خاتمي مسئولند! البته گويند 40 سال پيش كدخدا ممود با ظاهري نا مناسب از خزينه در آمده و گفته يافتم يافتم .ملت گفتن چي يافتي جيگر!( گويند ملت در اين هنگام فرار كردن چون فكر كردن آخر الزمانه كه ممود حمام رفته!) .آگاهان خبر داده اند كه بعد از كلي اشك شوق كدخدا لب به سخن وا كرده كه :مستول گراني ها اصغر آقا آبدارچيه! گفتن چرا؟! گفته چون اين بابا تقاضاي افزايش حقوق كرده بوده و ما هم 10 هزار تومان به حقوقش اضافه كرديم . اصغر آقا هم جريان رو ميذاره كف دست اكبر آبدارچي! اونم افزايش حقوقو ميخواد! همينجوري يواش يواش كل مردم كارمند افزايش حقوق ميخوان و كسبه محترم واسه اينكه از جماعت كارمند عقب نيفتن ميكشن رو جنسا! و بنابر اين همه چي يهويي گرون ميشه. دولت براي كاهش گراني تصميم ميگيره كه از حقوق كارمندا بكاهد و دست به دعا ميشه كه كاسبا هم معرفت بذارن و جنسا رو ارزون حساب كنن!!!
در طي اين چهل سال علل مختلفي براي گراني ها ارائه شده از جمله:اكبر گنجي! كوفي عنان! سيد حسن نصر الله ، دولت خاتمي! روزنامه ها تشكل هاي دانشجويي و خلاصه همه و همه انسان ها! به غير از دولت و مجلس! اصلا مگر ميشود دولت و مجلس عدالتخواه عامل گراني شوند! استغفر الله....
اولين بار رييس جمهور كشور سيلسالوييدان جنوبي! به نامه كدخدا ممود كه 40 ساله در منصب قدرته !(حتما مردم دوسش دارن ديگه!)پاسخ داده. امروز در ايران تعطيل رسمي اعلام شده. گويند 40 سال پيش كدخدا تصميم ميگيره كه بزنه تو كار پيغمبري! و از اونجايي كه يحتمل كار ديگه اي نداشته(اصلا كارهاي مادي و دنيايي تو كار كدخدا نيست!)شروع ميكنه به نامه هاي 40 صفحه اي نوشتن كه ايمان بياوريد و گرنه به ... خواهيد رفت!و مشكلات اقتصادي و هويتي كشورهاي ديگه رو حل ميكرد.! ولي هنوز مسئول گراني ها ي داخلي مشخص نشده :d . در همين راستا خبر گزاري ها اعلام كرده اند كه رييس جمهور سيلسالوييدان جنوبي نامه نوشته كه جناب كدخدا اسم كشور ما رو درست بنويس از اين به بعد!و السلام. البته اين ناشي از همكاري همه جانبه كشور ما به سيلسالوييدان جنوبي است و لا غير! واقعا كه حقشه 40 سال در مسند قدرت باشه . خوب مشكلات مملكتاي ديگه رو ميبينه. ما هم كه اصل نعوذ بالله ا مشكلي نداريم!-------------------------------------------------------------------------------------------------------

همه كشور هاي جهان (غير از مملكت خودمون) متحد شدند.. اين اولين باريست در تاريخ كه اينچنين اجماعي شكل ميگيره! و بايد دست كدخدا رو بوسيد به خاطر اين درايتش كه كاري كرد كه هيچ پيغمبري نكرد... آگاهان گويند اين اجماعات ( البته گويند اجماع با جماع فرق داره! در جماع دو طرف همديگرو.مينمايند و در اجماع چند نفر جمع ميشن تا شخص ثالثي را بنمايند!). البته دست پرورده هاي آمريكاي جهان خوار گفته اند اجماع عليه ماست ولي آن گردو مغر ها!!! نفهميده اند كه نفس اجماع مهمه ! همانطور كه نفس جماع مهمه نه طرفش!....
خوش باشيد....
بچه منفي @ 22:30 ― 2 نظر

نوشته‌های قبلی
ای کاش که جای آرمیدن بودی
و خداوند همه چیز را رفتنی آفرید!!!
قدیمانه
عذاب جاده
و خداوند قاسم طوبایی را آفرید!
عاشقان را بگذارید بنالند همه
When God created copy paste -n
حرف دل حافظ یا من...!؟!؟
هامون...
هـ.ا.سایه
آرشیو
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
February 2007
March 2007
May 2007
April 2009