این یکی از ای میل هایی بود که واسم چند روز پیش رسیده.
جالبه!
1-- اگر شما زن حامله اى را بشنا سيد كه در حال حاضر هشت تا بچه ى كور و كچل دارد ، آيا موافق هستيد كه اين خانم حامله سقط جنين بكند تا يك نفر ديگر به كور و كچل هاى اين دنياى لعنتى اضافه نشود ؟ اين را هم بگويم كه : از هشت تا كور و كچل هاى اين عليامخدره ى محترمه ! ، سه تا شان كر و لال ، دو تا شان نا بينا ، يكى شان عقب افتاده ى ذهنى است و خود عليا مخدره هم به بيمارى سيفليس مزمن مبتلاست ! به نظر شما آيا اين خانم حامله ، بايد سقط جنين كند ؟؟ بجاى اينكه به اين پرسش ، تر و فرز ، پاسخ بدهيد ، اجازه بفرماييد سئوال دوم را مطرح كنم .2-- فرض بفرماييد حالا موقع انتخابات است و شما بايد از ميان سه كانديداى رياست جمهورى ، يكى را انتخاب كنيد . شما كداميك از اين سه كانديدا را انتخاب خواهيد كرد ؟ الف -- كانديداى اولى ، با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بد كاره و لجاره و مفتخور و بد نام ، بده بستان دارد و اهل فال بينى و پيشگويى و استخاره و اين نوع مزخرفات است . روزى هشت تا ده ليوان مارتينى مى خورد ، سيگار برگ دود مى كند و دو تا فاسق لگورى هم دارد .ب --- كانديداى دومى ، تا لنگ ظهر مى خوابد . ترياك مى كشد . و هر شامگاه نيم بطر ويسكى را روانه ى خندق بلا مى كند .ج --- كانديداى سوم ، يك قهرمان جنگ است ، گوشت نمى خورد ، سيگار نمى كشد ، گاهگدارى يك ليوان آبجو مى نوشد ، و اهل زن بازى و حقه بازى هاى ديگر هم نيست ..شما كداميك از اين سه نفر را روانه ى كاخ رياست جمهورى خواهيد كرد ؟؟
لطفا نخست تصميم تان را بگيريد ، بعدا به پاسخ اين پرسش ها توجه فرماييد . و اما پاسخ پرسش ها : 1 -- كانديداى اولى فرانكلين روزولت است . 2 -- كانديداى دومى وينستون چرچيل است .و كانديداى سومى ، آدولف هيتلر !!و اما پاسخ به پرسش نخست : اگر شما به سئوال مربوط به آن عليا مخدره حامله پاسخ مثبت داده ايد ، از تولد بتهوون جلوگيرى كرده ايد !!
SOS @ 11:20 ― 0 نظر

کسی که مثل هیچکس نیست..


in sher az hazrate forooghe farokhzade..
taghdim be kasi ke mesle hich kas nist..
کسی که مثل هیچکس نیست


من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی
نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت امام زمان هم روشنتر
و از برادر سیدجواد هم
که رفته است
و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد
و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما
مال اوست نمیترسد
و اسمش آنچنانکه مادر
در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند
و می تواند حتی هزار را
بی آنکه کم بی آورد از روی بیست میلیون بردارد
و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،
جنس نسیه بگیرد
و میتواند کاری کند که لامپ "الله "
که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
روشن شود
آخ ....
چقدر روشنی خوبست
چقدر روشنی خوبست
و من چقدر دلم میخواهد
که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چقدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها
بنشینم
و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ .....
چقدر دور میدان چرخیدن خوبست
چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
چقدر باغ ملی رفتن خوبست
چقدر سینمای فردین خوبست
و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم می آید
و من چقدر دلم میخواهد
که گیس دختر سید جواد را بکشم



چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود
کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ، روز
آمدنش را جلو بیندازد
و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
و آب حوضشان هم خونیست
و تخت کفشهاشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند
چرا کاری نمیکنند


چقدر آفتاب زمستان تنبل است


من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام .
چرا پدر فقط باید
در خواب ، خواب ببیند


من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام .


کسی میآید
کسی میآید
کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در
صدایش با ماست


کسی که آمدنش را
نمیشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است
و روز به روز
بزرگ میشود، بزرگ میشود
کسی که از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ
گلهای اطلسی

کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآید
و سفره را میندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را میدهد
من خواب ديده ام ...

----------------------]
khosh bashid..
rasti ta yadam narafte baram doa konid..
بچه منفي @ 18:30 ― 1 نظر

تحول _ ورژن شیاف چانگ.


"روزها از پس هم میگذرند، هر روز مثل روز قبل یا شاید روز بعد."
این سرمقاله یکی از نشریات دانشگاه بود، یه جمله ی کلیشه ای ...
ولی یکم که دقت کردم دیدم راست میگه، روزهام (ون) تقریبا مثل همه. فکر می کردم وقتی بیام دانشگاه، زندگی برم یکم تنوع پیدا می کنه، ولی هر روزی که میگذره یه مثال نقض دیگه است، حتی این نقض کردن هم خودش یه جور تکرار شده واسم، این که هر شب می خوابم و با خودم میگم فردا یه روز دیگه است، ولی هیهات که فرداش هم Same old sh.....
جالبه که سعی و تلاش همه اینه که روزاشون رو متفاوت کنن، دانشکده رو رنگ زدن، نصف گل های دانشگاه رو شخم زدن، دوباره گلکاری کردن، جدولهای بغل باغچه ها رو عوض کردن... ولی همه اینا تو دلشون یه تکراره، چرا دوباره رنگ شیری زدن، چرا جای این گل رزها یاس!!! نمیکارن؟ چرا جدول ها باید رنگ نداشته باشن؟ چرا هیچکی سنت شکنی نمیکنه؟چرا یکی از کلاسا رو صورتی نمیکنن ببینن بازده بچه ها چقدر بالا میره؟ چرا دکتر فلانی هنوز همون پیرهن چارخونه کثیف رو میپوشه؟ چرا من نمیتونم این ترک ها و مشهدی ها و شمالی ها رو به حال خودشون بزارم؟
اینا که تا اینجا گفتم، یه چیزایی بود که چند روز پیش نوشته بودم، میخواستم تو دفترچه خاطراتم واردشون کنم که پشیمون شدم...
سه شنبه:
صبح ممد بر عکس هر روز سر حاله، دکتر پاریاب مثل همیشه خوب درس میده ولی ممد برعکس همیشه خیلی خوب همه حرفای استاد رو میفهمه و کلاس برعکس همیشه یکم زود تر تعطیل میشه...
ساعت 11:30 :
کلاس حل تمرین آقای بهرنگی (برنامه نویسی پیشرفته):
بچه ها می خواهیم یکم نت ورک بازی کنیم، ببینید ما یه سری کلاسهایی داریم تو جاوا برای پروتوکل های مختلف اینترنت. چی؟ پروتوکل چیه؟ خوب بگذارید یه مثال بزنم، مثلا شما می تونید با ایمیل بیل گیتس به من یه ای میل بزنید، بدون عملیات خرابکارانه!
ممد_(زیر لب) آره میشه.
استاد_(در حالی که خیلی سریع برگشته و حس میکنه مچ یه بچه 8 ساله رو سر سیب دزدی گرفته) چه جوری؟
ممد_ میتونیم با outlook یا به صورت معمولی، یعنی ازcommand prompt با جایی که میخوایم بهش ایمیل بفرستیم، از طریق پروتوکل SMTP ارتباط برقرار کنیم، اینجوری آدرس فرستنده رو خودمون بهش میدیم.
استاد_(در حالی که فهمیده پول سیبها رو دادم) درسته. (و در حالی که فکر میکنه ما یه چیزی بلدیم) خوب بچه ها یه تمرین دارم این سری واستون، شاید یکم سخت باشه ولی خوب به دردتون میخوره:
_ برنامه ای بنویسید که با استفاده از Google API متن داده شده را در اینترنت جستجو و 10 نتیجه اول را در فایلی ذخیره نماید!
(صدای پچ و پچ خانوم ها که دو ردیف عقب تر نشستن و سر همه چیزم (البته همه چیز که نه) شرط میبندم دارن به من فحش میدن)
یکم وقت لازم دارین، میدونم ساده نیست یک هفته، یا نهایتا دوهفته فرصت دارید، راستی این احتمالا به درد پروژه پایانی تون هم میخوره ها، البته هنوز با دکتر صحبت نکردم ولی احتمالا این باشه:
_ یک موتور جستجو بنویسید که عبارت داده شده را در تعداد محدودی صفحه اینترنت جستجو کند و نتایج را بر حسب دقت به ترتیب چاپ کند.
(صدای پچ و پچ این دفه هدفش خود استاده)
استاد_(در حالی که سعی میکنه ما رو دلداری بده) البته من در سطح گوگل نمیخوام، فقط یه چیزی که کارایی داشته باشه.
(پچ پچ همهمه شده..)

بیا اینم یکم تغییر و تحول، چشت در بیاد تمرین بنویس.
SOS @ 18:54 ― 0 نظر

شروعی با تاسف...


با سلام....
من چشم عسلی هستم و فکر میکنم این پسرک.... به اندازه کافی در موردمون افاضات فرمودند!
حالا بریم سر اصل مطلب...(با عرض شرمندگی از تاخیر)
................
یه جند وقتیه که اوضاع مملکت بد جوری قاراش میشه! انرژی هسته ای که دیگه کم کم داره به مضحکه عام و خاص بدل میشه....زمزمه های جنگ و .... حالا توی این اوضای قمر در عقرب ما داشتیم آف چک میکردیم که دیدیم یهو یه لینک واسمون اومده ....فکر میکنید چی بود؟
استاد مطهری رو که میشناسین؟ یه گل پسری داره به اسم علی آقا که افاضاتی فرمودند که یه جاها ییمونو سوزوند...
من دختر فمینیستی نیستم(البته هستما! منتها شدید نی..) ولی بعضی وقتا یه جاهای آدم میسوزه...هر چند به قول شاعر
در مملکت چو تعره شیران به جا نماند
این عو عو سگان شما نیز بگذرد....
و اما قضیه چی بوده
...............................

طرحي براي پوشش اسلامي


مسئله پوشش اسلامي در جامعه مان چند سالي است كه به سبب اهمال مسئولان خصوصاً در دوره اصلاح طلبي رنگ باخته است و مي رود كه مسئله بي حجابي به صورت يك امر عادي و طبيعي درآيد. اگر ده سال پيش برخي مناظر از پوشش بانوان را مشاهده مي كرديم منقلب شده و شايد عكس العمل نشان مي داديم و گاه شب خوابمان نمي برد، اما اكنون در شبانه روز ده ها از آن موارد مي بينيم و بي تفاوت به كارمان ادامه مي دهيم و اين فكر هم تقويت شده است كه كاري نمي شود كرد. البته تاكنون زود بوده است كه دولت جديد وارد اين مسئله شود ولي با توجه به نزديك بودن فصل گرما لازم است برنامه دقيقي در اين خصوص به اجرا درآيد و قطعاً دولت اصول گرا نسبت به اين موضوع بي تفاوت و بدون برنامه نخواهد بود. خدا را شاكريم كه دولت جديد با دولت قبلي از اين جهت متفاوت است كه لااقل تشويق به بدحجابي يا اقدام به توجيه بي حجابي به حسب نياز زمان نكرده است، كاري كه روزنامه هاي دولتي زيركانه انجام مي دادند. ذكر اين نكته ضروري است كه وضع حجاب در كل كشور و در مجموع خود مطلوب است اما نظر به افزايش موارد ناهنجار در برخي شهرهاي بزرگ، لازم است دستي از آستين بيرون آيد و كاري بكند. طرح اجرائي اينجانب به اين شرح است:
مقدمه: .1 پوشش اسلامي از ضروريات دين اسلام است و قابل انكار نيست.
.2 نظر به اينكه اين دستور اسلام آثار مستقيم اجتماعي دارد، اجراي آن نياز به نظارت دارد و با احكامي مانند نماز و روزه قابل قياس نيست.
.3 نظارت بر اين مسئله به عهده مردم و دولت اسلامي است و مبناي آن اصل مترقي امر به معروف و نهي از منكر است. تا آنجا كه نياز به اعمال قدرت پيشگيرانه نيست وظيفه مردم است و آنجا كه مستلزم اعمال قدرت بازدارنده است به اجماع فقها وظيفه دولت اسلامي است.
.4 اعمال قدرت در اين گونه مسائل - در موارد ضروري- عين آزادي است. همان طور كه در بهداشت عمومي، اجبار در واكسن زدن امري ممدوح تلقي مي شود يا در فرهنگ عمومي، اجبار در سوادآموزي امري پسنديده به شمار مي رود و مغاير با آزادي نيست، اجبار در برخي مسائل فرهنگي از قبيل نوع پوشش انسانها براي آن كه بنيان خانواده ها محفوظ بماند نيز امري پسنديده و عين آزادي است.
.5 اعمال نظر در نوع پوشش مردم از طرف حكومتها چيزي نيست كه منحصر به ايران باشد، در اكثر كشورهاي جهان قانوني در اين زمينه وجود دارد منتها حدود آن متفاوت است. تقريباً در همه كشورها عريان مطلق بودن ممنوع است. در برخي كشورها از ناف تا زانو نمي تواند برهنه باشد و در برخي كشورها حد پوشش بيشتر است و در اكثر كشورهاي اسلامي خصوصاً مناطقي كه فرهنگ غربي نفوذ نكرده است، حدود پوشش عرفاً يا قانوناً همان حدودي است كه اسلام تعيين كرده است.
.6 فلسفه پوشش اسلامي در درجه اول استحكام بنيان خانواده است. اسلام مي خواهد هرگونه التذاذ جنسي اعم از بصري، سمعي و غيره محدود به كادر خانواده باشد و اجتماع محيط كار و فعاليت باشد، لذا با كار اجتماعي بانوان مخالفت نكرده اما براي آن شرايطي قرار داده است: پوشش اسلامي، عدم اختلاط با مردان و پرهيز از هر گونه رفتار تحريك آميز. دولت اسلامي موظف است محيط مناسب براي فعاليت اجتماعي بانوان فراهم كند، و الا اي بسا كه ضرر اين فعاليت ها از نفع آنها بيشتر باشد.
.7 با توجه به فلسفه پوشش اسلامي كه عدم تحريك جنسي در جامعه باشد، پوشش اسلامي شامل مردان نيز مي شود گرچه حكم حجاب به حسب طبيعت زن كه ميل به خودنمايي دارد بيشتر متوجه بانوان است. مردان نيز حق ندارند به گونه اي لباس بپوشند كه توجه زنان را به خود جلب كنند. دولت اسلامي در اين زمينه نيز وظيفه نظارت دارد.
.8 مسئله رقابت ذاتي ميان بانوان در خودنمايي را نبايد كوچك در نظر گرفت. اگر يك پوشش استاندارد و معين در كار نباشد اين رقابت شدت پيدا مي كند. معمولاً زن- قطع نظر از اين كه خود را به سلاح تقوا مجهز كرده باشد- تحمل ندارد كه زن ديگري زيبايي ها و جاذبه هاي خود را به نمايش بگذارد و او كه احياناً زيباتر و جاذب تر است چنين نكند. در سالهاي اول انقلاب كه قانون حجاب مطرح شده بود، بسياري از بانوان به اصطلاح متجدد و بي توجه به پوشش اسلامي در مصاحبه هاي خود با رسانه ها تشكر مي كردند كه ما را از رقابت طاقت فرسا با يكديگر نجات داديد. مي گفتند ما قبلاً براي آن كه از رقباي خود مثلاً در اداره عقب نمانيم بايد صبح زود بلند مي شديم و انواع آرايشها مي كرديم و لباس جديد مي پوشيديم، اما شما با قانون حجاب كه مثلاً همه بانوان بايد با شلوار و مانتوي بلند و راحت و بدون آرايش در محل كار حاضر شوند ما را راحت كرديد.
.9 نتيجه بي حجابي و بي بندوباري را بايد در غرب ديد. انسان عاقل همواره از وقايع تاريخي عبرت مي گيرد و از نظر قرآن نيز يكي از منابع شناخت، تاريخ است. در غرب، خانواده مفهوم خود را از دست داده است و بيش از آن كه بر پايه عواطف زن و مرد استوار باشد، مانند شركتهاي تجاري برقرارداد اجتماعي استوار است و بسياري از پيوندهاي خانوادگي ميان زن و شوهر به زور قانون و از ترس حمايت دولت از زن يا مرد برقرار مانده است. ظاهر زندگي آنها ملاك نيست، بايد به باطن آن نفوذ كرد. اما ممكن است خدشه شود كه ما هم مشكلاتي در اين زمينه داريم. پاسخ اين است: علت مشكلات ما در مسئله خانواده آن است كه به اسلام به طور كامل عمل نمي كنيم، بخشي از آن را عمل مي كنيم و بخشي را مهمل مي گذاريم. نظام خانوادگي اسلام يك كل تجزيه ناپذير است و همه اجزاء آن با هم نتيجه مي دهند. مثلا ازدواج در سال هاي آغاز جواني، تشريفات ساده ازدواج، اهميت دادن به انتخاب دختر يا پسر، عدم اختلاط دختران و پسران و به طور كلي زنان و مردان در برنامه هاي اجتماعي، حمايت دولت از زن آنجا كه مرد مي خواهد از حقوق خود مثلا حق طلاق سوءاستفاده كند، طمع نكردن مرد به محصول كار زن و از اين قبيل، اجزاء اين نظام را تشكيل مي دهدكه همه با هم بايد عمل شوند، اگر برخي را مطابق اسلام و برخي را مطابق فرهنگ غرب عمل كرديم نتيجه نخواهيم گرفت.
.10 قطعاً دنياي غرب كه آزادي در قاموس آن بيشتر آزادي حيواني است تا آزادي انساني، در مقابل نظارت بر پوشش مردم موضع خواهد گرفت و در پشت پرده نفاق به عوام فريبي خواهد پرداخت، اما ما بايد در عقيده و موضع خود استوار باشيم و براين نكته پافشاري كنيم كه تأكيد بر پوشش مناسب، عين آزادي انساني است هرچند با آزادي حيواني منافات دارد، و ما شما غربي ها را نيز به اين راه دعوت مي كنيم تا مشكلات خانوادگي و اجتماعي تان كه بسياري از متفكرانتان نيز نگران آنند كمتر شود.
اما اصل طرح: بديهي است كه اولين گام، جلب نظر بانوان است. تا خود آنها نخواهند، كاري انجام نخواهد شد. بنابراين لازم است با آنها دوستانه صحبت شود و فلسفه پوشش اسلامي به درستي براي آنها بيان گردد. حتي لازم است جلساتي با حضور بانوان سهل انگار در مسئله حجاب تشكيل و با آنها مستقيماً صحبت شود و به حرف آنها نيز گوش داده شود. در اين مرحله نقش صدا و سيما اساسي است. در گام بعد نياز به موارد ذيل است:
.1 مركزي تأسيس شود براي آموزش آمران به معروف و ناهيان از منكر در باب حجاب (مي تواند از مراكز موجود استفاده شود). فقط اين افراد با كارت ويژه حق دخالت خواهند داشت.
.2 حجاب استاندارد (شلوار و مانتوي راحت و بلند حداقل تا زانو و روسري يا مقنعه، و به طريق اولي چادر، بدون تأكيد بر رنگ خاص) معرفي شود.
.3 دولت از ورود مراجعان با پوشش ناهنجار (مثلا شلوار تنگ و بلوز براي بانوان و شلوار تنگ و سينه باز براي آقايان) به ادارات دولتي جلوگيري كند. اين نظارت بايد در اماكني مانند فرودگاه ها نيز اعمال شود.
.4 در پارك ها امكانات لازم و اختصاصي براي ورزش صبحگاهي بانوان و احياناً دوچرخه سواري و بدمينتون و پينگ پونگ و غيره فراهم شود به طوري كه بتوانند بدون حجاب به ورزش بپردازند.
.5 در ساحل دريا تأسيسات ويژه شناي بانوان به تعداد موردنياز برقرار شود و در فصل تابستان نظارت بر ساحل دريا جدي گرفته شود.
.6 زناني كه به قصد جلب مشتري در خيابان ها پرسه مي زنند بازداشت و به مركزي كه فقط توسط بانوان اداره مي شود تحويل داده شوند. بديهي است كه برخورد با آنها مي تواند از تذكر و راهنمايي تا جريمه نقدي و حتي زندان براي افراد حرفه اي تنوع داشته باشد.
.7 برخي از دانشكده ها به دليل كمبود جا و اختلاط دختر و پسر زمينه ساز فحشاء شده اند، بايد اين گونه دانشكده ها ملزم شوند كه پسرانه يا دخترانه شوند. عبور از كنار اين گونه دانشكده ها انسان را به ياد كاخ هاي جوانان زمان رژيم شاه مي اندازد كه براي خواب كردن نسل جوان تأسيس شده بود.
.8 در همه دانشگاه ها مسئله نظارت بر پوشش اسلامي دختر و پسر و عدم آرايش بانوان، از درب ورودي دانشگاه تا مكان هاي ديگر جدي گرفته شود و افراد معاند كه بر كار خود اصرارمي ورزند به كميته انضباطي معرفي شوند.
.9 در برخورد با موارد ناهنجار پوشش، از تجسس در احوال شخصي مردم پرهيز شود. مثلا ممكن است دختر و پسر جواني با لباس مناسب در حال قدم زدن باشند، مجاز نيستيم كه بررسي كنيم آيا با هم محرمند يا خير. در مقابل، ممكن است زن و شوهري با لباس ناهنجار در حال قدم زدن در خيابان باشند، در اينجا مجازيم كه با آنها برخورد مناسب داشته باشيم.
.10 بازرسي از اماكن عمومي فرهنگي مثل مؤسسات پخش محصولات تصويري يا بازي هاي رايانه اي يا سينماها جدي تر گرفته شود.
بديهي است كه كارهاي زيربنايي و مبارزه با علل به جاي مبارزه با معلول ها به قوت خود باقي است و هيچ يك نبايد جاي ديگري را بگيرد. مثلا تأسيس ورزشگاه ها و اساساً ترويج ورزش همگاني و تأسيس كتابخانه ها و امكانات تفريحات سالم و به طور كلي پركردن اوقات فراغت مردم خصوصاً جوانان به طوري كه بي هدف درخيابان ها پرسه نزنند كمك شايسته اي به سلامت اخلاقي و پوشش مناسب آنها خواهد بود. سخن در اين است كه علاوه بر اين گونه فعاليت ها نياز به آن گونه نظارت ها نيز هست، زيرا به هر حال عده اي هستند كه تحت تأثير ماهواره ها و غيره نمي خواهند زندگي انساني داشته باشند.
روشن است كه طرح فوق قابل كامل شدن است. لذا از نظرات همه دردمندان استفاده خواهد شد.
.........................
البته فکر میکنم شروع جالبی بود.... بار طنز افاضات علی آغا ! زیاده...
حرفامو تو نظرات میزنمو و منتظر نظرات شما هم هستم....
این هم منبع خبر مذکور
http://www.arefnews.com/NewsBody.aspx?ID=1286
----
با هم بخندیم !
چشم عسلی @ 12:54 ― 0 نظر

آدم ها مقدس اند


سسسسلللللللللام

عید امسال هم اومد، آره نوروز باستان ایران زمین هم اومد و سالی جدید با بهاری جدید شروع شد. به قول دکتر شریعتی – متنش رو هممون خوندیم – لحظه ی آغاز آفرینش! لحظه ی تحویل سال نوی ایرانیان چه قدر قشنگ و پر مفهوم!! نه لحظه ای زودگذر که پس از سال ها و دهه ها و صده ها و یا حتی هزاره ها از بین برود، لحظه ای ابدی مادامی که جهانی هست و زمینی هست و زندگانی ای هست و روزگاری هست و چرخی هست که می چرخد؛ که من و تو مدام از بد عهدی این چرخ بنالیم و نفرین کنیم و روز شب کنیم تا شبی را به یادش تنها بگذرانیم تا صبحدم؛ که سحرگاه شد، اما دیدگان ترمان روی خوش خواب ندیدند و چه آرزوی عبثی که ای کاش این چشمانی که همه چیز می بینند و چون اویی را نمی بینند. ای کاش، ای کاش دیگر هیچ نمی دیدند تا فقط رویش را در نظر در تاریکی این چشم ها مجسم کنند با خطوطی سفید، ساده، آن گونه که هست، آن گونه که چون هست دوستش می داری، آن گونه که چه و چه و... چه زیباست!!
آخیش، خیلی خیلی خیلی وقت بود که ننوشته بودم. فک می کنم که علاوه بر تمام نیاز های روزمره، نیاز به نوشتن هم تو وجود تک تک آدم ها وجود داره... و من برای مدتی از انجام این کار دست کشیده بودم... و چه قدر سخته!
تو این مدت ذهنم دور شده بود از همه ی این ساده اندیشی های درونم به خاطر چه و چه و چه که هر چه نازیبایی را به فکرم هدیه کرده بود و شلوغش کرده بود، مثل منظره ی ترافیک گره خورده ی کلافه ی کننده ی یک میدان شلوغ که وقتی توش گیر کردی دوست داری ماشینت رو همون جا بگذاری و بری تا دور دست. آن قدر دور که دیگر به هیچ چیز فکر نکنی! به هیچ چیز جز او و این که چه زیباست که خودش باشد و تو به دور از خود خواهی و به دور از اندیشیدن به چون خودی به او بنگری که چه ساده و زیبا و دوست داشتنی، خودش است و زندگی می کند و... تا مغرور به عشق خود و دوست داشتن خود سرت را چون او بالا بگیری و تو هم زندگی را و نه زنده بودن را تمرین کنی... و چه زیبا می آموزد و تو چه قدر قشنگ یاد می گیری، با همه ی کاستی هایت تلاش می کنی تا بهترین شاگرد این تنها کلاس این مدرسه باشی... نه به این خاطر که تو توانایی بهترین بودن را داری که نه! چون آموزگاری چون او داری. پس مطمئناً بهترین خواهی بود تا همان زمانی که او معلم است...
نمی دانم و نمی دانید که چه قدر فکرم و ذهنم پراکنده است. هم چون کبکی که بال پرواز ندارد و فقط می تواند اندکی به این طرف و آن طرف بپرد تا از هجوم شکارچیان پشت سر فرار کند و این صیادان ناغافل نامرد همان سیل افکار و اندیشه ها هستند که چه ویران کننده اند اگر نتوانی به حساب تک تکشان یکی یکی برسی و حقاً که چه زود به حسابت می رسند... چه زود!!!
اه که چه قدر نوشته ام خط خطی است و من چه قدر ازین بدم می آمد و می آید... و چه قدر از موضوع دور شدم!؟!
جمله ی اول متن رو یک بار دیگه بخونین و یک بار دیگه و برای بار سوم. هر سه بار یک جور خوندین؟
من هیچ علامتی تهش نذاشتم. تا اگه با علامت سؤال خوندینش، بهم بگید نظر خودتون رو. دوست دارم بدونم آدم ها برای شما مقدس اند؟ چه قدر مقدس؟ (و چه سؤال احمقانه ای که چه قدر!) اصلاً تقدس یعنی چی؟ ها؟ به کی می شه گفت مقدس؟... و هزار تا سؤال دیگه
و اگه با علامت تعجب خوندینش، آیا شما هم با خوندن این جمله تعجب می کنین؟ و از چیش تعجب می کنین؟...
و اگر هم که با همون نقطه ی ساده خوندینش...
بی خبر @ 09:54 ― 0 نظر

نوشته‌های قبلی
ای کاش که جای آرمیدن بودی
و خداوند همه چیز را رفتنی آفرید!!!
قدیمانه
عذاب جاده
و خداوند قاسم طوبایی را آفرید!
عاشقان را بگذارید بنالند همه
When God created copy paste -n
حرف دل حافظ یا من...!؟!؟
هامون...
هـ.ا.سایه
آرشیو
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
February 2007
March 2007
May 2007
April 2009